بسم الله الرحمن الرحیم
قسم به انجیر ، زیتون ، کوه طور و مکه؛
قسم به محل هجرت ابراهیم و محل تولد عیسی و محل مناجات پروردگار با موسی و محل بعثت خاتم الانبیاء
که آفریدیم انسان را در بهترین هیئت و شکل
اما او را بعد از آن برگردانیدیم به پستترین پایه و مقام
جز مردمی که ایمان آوردند و عمل نیک و صالح انجام دادند که بی شک پاداشی بیپایان در انتظارشان است
ولی ای انسان چه چیز باعث شد که تو روز سزا و جزا را کذب بخوانی
آیا خدای یکتا دادگرترین دادگران نیست؟
آنچه که خواندید، ترجمۀ آیه به آیۀ سورۀ تین بود. میخوام چند آیۀ دیگه در ادامه بنویسم تا بتونم با این مقدمه صحبتهامو ادامه بدم:
قسم به عصر - یا- روزگار - یا- زمان رسالت خاتم الانبیا - یا- نماز عصر... قسم به روزگار
که آدمی در هر عصر و زمانهای در خسران و زیانکاری است
جز مردمی که ایمان آوردند و عمل نیک و صالح انجام دادند و همدیگر را به پیروی حق واداشتند و یکدیگر را به صبر و شکیبائی سفارش دادند
سورۀ عصر بود. احیانا حدث بزنین چرا این مقدمه رو برای حرفام انتخاب کردم. میخوام بعد از یه سکوت طولانی چیزایی بگم. حرفهای درون آدمی وقتی به بیرون میریزن که دردهای درون او رو به تکثر دارن؛ اما پس از مدتی یا به خاطر عادت به درد یا به خاطر قویتر شدن دل همزمان با درد، سکوتی بزرگ انسان رو در بر میگیره. این تنها آگاهیست که درد رو به آدم نشون میده و مسیر انسانیت رو براش رسم میکنه. ما خلق شدیم تا دقیقا همین سیر آدمیت تا انسانیت رو طی کنیم. زنده باد آدمی که درد انسانیت را میچشد و دولتش پاینده باد انسانی که درد انسانیت را به آدم چشاند! محمد(ص) فرستادۀ خداست.
آگاهی و اطلاع، دانش و بینش، چیزهایی هستن که آدمی رو بیدار میکنن تا ببینن که در عین حال که در بهترین شکل و هیئت ممکن خلق شدن، اما رو به فنا دارن و این شکل و هیئت رو به فناست مگر اینکه... نمیخوام دوباره آیات رو بنویسم، مایل بودین دوباره بخونین.
ما آدمیان که رو به سمت انسانیت داریم، گذشتهای بس پر حادثه داریم؛ مخصوصا ما نوادگان کوروش که افتخاراتی بس عظیم هم داریم؛ هرچند از گذشتۀ خود بسیار هم فاصله داریم! پس از گذشته، الآن است که در آنیم و سیر ما در آن است. من الآن قرآنی در روبرو و آهنگی سکوتافزا در کنار و کلماتی در ذهن هرچند نامرتب خطاب به شما. کلاً هر کسی به کاری و کاروانی؛ اما، همه رو به آیندهای که از آمدن آن هراسان و نگرانیم!
در این بین چیزها و لغزشهایی هست که هرچند مختصر و زودگذر اما مؤثرن برای اینکه گذشته، حال، و آیندۀمان را فدایش کنیم! کم نیستن دردهایی که هرچند کوچک اما کافی برای از ره به در کردن حتی یک انسان به پستترین نقطه. نمیشه گفت باید هوشیار بود تا این دردها مایۀ عذاب نشن، کما اینکه خود هوشیاریه که درد رو به آدم نشون میده؛ و در عین حال نمیشه گفت هوشیاری رو کنار گذاشتن برای رهایی از درد، چرا که در آن صورت از هدف خلقتمون (به این شکل و هیئت) و رسیدن بهش باز میمونیم.
عمر ما آدما خیلی کوتاه و محدوده برای فهمیدن تمام حقایق و خیلی کوتاهتر برای تجربۀ شخصی تمام وقایع. اما در وجود همین آدمی که عمرش محدوده، سیر تاریخیش رو در طی تمام قرنها و اعصار در درونش نهفته داره. آدم و حوا، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد، حتی فرعونها و کوروشها در وجود ما آدمهای امروزیست. تاریخ در درون ماست. برای همۀ دورانها اینچنین بوده و هست؛ انسانهای هر عصری، برتر از ما قبل خود بودن. به حق گفته خدای ما که ما را در بهترین شکل و هیئت آفریده اما این خود ماییم که باید سعی در شناخت گذشته و درون و آیندۀ خود داشته باشیم؛ باشد که با این کاری که صرفا در حق خودمان هم داریم، سپاسگذار آفرینندۀ این بهترین شکل و هیئتمان باشم. بیاین با هم ثابت کنیم که گذشتۀ ما در درون ماست نه بر کتیبههای بیستون و پاسارگاد. بیاین با هم ثابت کنیم سعی و کوشش دیگران در تخریب پاسارگاد نتیجۀ کم خردی و کم فهمی و کج فهمیشان است. بیاین ثابت کنیم اگر حتی مجوز چاپ و نشر تاریخمان دست آنهاست، اما هنوز و برای همیشه برگ برنده دست ماست. برگ برنده کتابیست بس والا و گرانبها و ارزشمند و مایۀ هدایت ما، قرآنی که در 1400سال قبل، خبر از آیندهای نزدیک داده است. قرآنی که از خداست و برای آگاهی و هدایت ما. به حق که اینطور است و ویرانگر هیچگاه نمیتواند آثار آبادگر را از بین ببرد مگر اینکه داستان همه و حتی خود را با بمب اتمش بر روی این خاک پایان بخشد؛ مگر نه اینکه او نیز در درون خود همانی دارد که ما؟
قبل از پایان اینها رو هم اضافه کنم که: اولا نمیدانم این حرفهایی که برایتان نوشتم چقدر نزدیک به مطالب قبلی و هدفم از ساخت این وبلاگ بوده؛ دوما این مطلب را برای حفظ اختصار در نیمه به پایان میرسانم مگر در مطالب بعدی(الان ساعت 2:30 دقیقه بامداد آخرین روز اردیبهشت)؛ سوما بر خود و شما لازم میدانم درود و سلامی بفرستیم بر خاتم انبیا ]اللهم صل علی محمد و آل محمد[ و یادی بکنیم از پدرمان کوروش کبیر، نیک و بزرگ روزگاران که آیات 83 تا 98 سورۀ کهف در وصف اوست.

